هیچ گاه از کاه کوه نسازید! یاد بگیرید که چگونه به راحتی برای مراسم ازدواج خود برنامه ریزی کنید. دیشب بعد از اینکه شام سالگرد ازدواجمان را خوردیم، به یاد آوردیم که دقیقاً یک سال پیش در چنین شبی ما با هم ازدواج کردیم. یکی از دوستان ما که اتفاقاً در جشن ازدواج مانیز که در هارینگتون کانادا برگزار شد حضور داشت، به ماگفت: حتماً در آن شب شما استرس زیادی داشتید؟ اما هر دوی ما بدون تامل و یک صدا گفتیم :"نه اصلاً!" او در پاسخ گفت: مگر می شود؟ همه ما شب عروسی خود استرس و اضطراب داریم. اما من و همسرم پاسخ دادیم: نه ما نداشتیم!
اما شما به راحتی میتوانید بر اعصاب خود مسلط باشید و استرس را از خود دور کنید. چرا که استرسی که در این مواقع به وجود می آید، همگی ناشی از تلقین های تازه عروس و داماد است. طی بررسی ها و مطالعاتی که من در زمینه ازدواج و مسائل زناشویی انجام دادم، فهمیدم که ازدواج و برنامه ریزی برای آن حتی از یک خون دماغ هم عادی تر است! من این ها را به شما می گویم چرا که هر دفعه که صحبت از ازدواج به میان می آید، همه فکر میکنند که سخت ترین کار دنیا برنامه ریزی در مورد مراسم ازدواج است و همه با غرولند درباره آن حرف می زنند. اما درحقیقت برنامه ریزی درباره ازدواج یکی از مهمترین قسمت هر کار یا برنامه است. برنامه ریزی در باره تعداد مهمانان، مکان مراسم، غذاها، گل آرائی ، هزینه ها و مسائل دیگری که پشت سر هم هستند و پیش می آیند . اگر شما ندانید چگونه با آنها کنار بیائید و برای آنها برنامه ریزی کنید، مطمئناً با مشگل برخورد می کنید.
برای اینکه داماد های عزیز در برنامه ریزی خود برای مراسم دچار مشگل و دردسر نشود، راهنمائی ها و دستورالمل هایی که خودم در مراسم ازدواجم به کار بستم میگویم . مراسم من در کمال آرمش برگزار شد و من به قدر کافی وقت داشتم که حتی بتوانم گل آرایی زیبا و گران قیمتی نیز ترتیب دهم.
هنگامی که من وهمسرم نامزد بودیم، یک سال قبل از ازدواجمان، یک شب یکی از عمو های همسرم من را به گوشه ای کشید و گفت: "عزیز من، به زودی همه چی تمام می شود، فراموش نکن تامیتوانی از این دوران لذت ببر!" به او گفتم:منظور شما ازدواج است؟ البته او مردی بود که به تازگی از همسرش جدا شده بود و من فکر می کردم صحبتهای او غرض ورزی وشوخی است. اما او خندید و گفت: نه منظور من دوران نامزدی است. البته در دوران ازدواج هم از باهم بودن لذت می برید اما الان قدر این دوران را بدان. بهترین دوران زندگی و شگفت انگیز ترین آن است.
من مودبانه لبخندی به او زدم و با خود اندیشیدم که چه چیز میتواند این خوشی و لذت بی اندازه را در زندگی کم رنگ کند؟ سپس کنار همسر آینده ام رفتم و بازوی اورا با خوشحالی گرفتم.
یک هفته بعد، کم کم برنامه ریزی ها برای مراسم ازدواج شروع شد و من کم کم نشانه های عدم لذت و شادی کامل را در دوران نازمزدی دیدم. اولین برنامه ما لیست مهمانان بود. در ابتدا ما تصمیم داشتیم مراسم خود را در یکی از روستاهای " کبک" کانادا برگزار کنیم. در منزل روستایی کوچکی که گنجایش 110 نفر را داشته باشد. اما لیست ما حدود 200 نفر شده بود و آمار همچنان بالا می رفت. من یا باید دوستان دوران دبیرستان را دعوت نمی کردم و یا فامیل دور و دراز را ؟ دعوتی های همسر دو برابر من بود. آیا می توانستیم همچنان مهمان به لیست اضافه کنیم و تعداد ها برابر بماند؟ کم کم بحث پیرامون این مساله بین ما جدی شد و طوری شد که آن روز ما شام را با ترش رویی و قهر کنار هم خوردیم.
شب هنگامی که در رختخواب بودم ، ناگهان به یاد صحبت های عموی همسرم افتادم و روی آنها فکر کردم . حق با او بود. "بهتر است پیرامون مسائلی که هیچ لذتی از انجام آنها نمی بریم، صحبت نکنیم."
سپس واقعا این مساله را کنار گذاشتیم. اما همواره این نگرانی وجود داشت که مسائل پیش پا افتاده موجب کدورت بین من و همسرم شود.اما برای جلوگیری از بروز جرو بحث و کدورت احتمالی، من و همسرم تصمیم گرفتیم دستورالعمل هایی را که در پائین آمده است به کار ببندیم:
یک: فرصت ها را به دست بیاورید.
فرصت ها را بقاپید! درحقیقت برای من تصمیم گیری در یک بعدازظهر آرام بسیار راحت تر است تا در یک بعدازظهر پر از جنجال و سرو صدا.
دو: در برنامه ریزی وقفه بیاندازید.
ما برای برنامه ریزی پیرامون مراسم خود، حدود یک سال وقت داشتیم، بنابراین طی صحبتی که با هم داشتیم، تصمیم گرفتیم که پیرامون مراسم زیاد صحبت نکنیم و مواقع خاصی را برای برنامه ریزی اختصاص دهیم . برای بسیاری، برنامه ریزی دراز مدت برای مراسم ازدواج از کابوس شبانه هم وحشتناکتر است . اما برای ما درحقیقت مانند یک هدیه بود. اما ما واقعاً گاهی اوقات این برنامه را فراموش می کردیم و سعی می کردیم از زندگی خود لذت ببریم و فقط هنگامی که در منزل بودیم لحظات کوتاهی در باره آن صحبت می کردیم.
سه: لیست اسامی کمکی.
بعضی افراد ترجیح می دهند از دخالت فامیل در دعوت و تهیه لیست اسامی جلوگیری کنند و کمک آنها را نوعی فضولی می دانند. در صورتی که ما اعلام کردیم که تمام فامیل می توانند در تهیه لیست به ما کمک کنند . چرا که ما معتقد بودیم فامیل و اعضای خانواده عاقل تر و با تجربه تر از ما در این امر هستند و آنها نیز مشتاقانه به ما کمک کردند و حتی در تدارک محل ازدواج نیز کمک زیادی به ما شد.
چهار: آخرین مورد و در حقیقت مهم ترین موردی که بسیار هم آسان است: از کاه کوه نسازید.
چیز های بزرگ را خیلی بزرگ نکنید. هنگامی که آرایشگر من فراموش کرد چند روز قبل از مراسم مدل مو و گریم من را امتحان کند،یا یکی از ساقدوشها پیراهن خود را فراموش کرد بیاورد ، ویا یکی از حضرات گرامی فراموش کرد لباس ابریشمی من را بخار دهد،از کنارتمامی این مسائل به ظاهر بزرگ ما به راحتی و حتی با خنده گذشتنیم .
عصر روز عروسی ما به مهمانان شامپاین و نوعی نوشیدنی که محبوب ما بود دادیم. هنگامی که میخواستم همسرم را بغل کنم، ناگهان مقداری از نوشیدنی روی لباس من ریخت . من سریعاً به دستشویی رفتم تا لکه را پاک کنم . هنگام برگشت نیز با عمه همسرم برخورد کردم . به همسرم لکه قهوه ای رنگ لباسم را نشان دادم و به او گفتم نوشیدنی را روی لباسم ریختم. اما او در پاسخ با لبخند به من گفت: اگر تو به من نمی گفتی من اصلا متوجه وجود این لکه نمیشدم. فراموشش کن و از مراسم لذت ببر!
من هم همین کار را کردم.
ترجمه: بيتا نجف زاده
سلام . میشه ایمیل خودتون برام بزارید .؟ممنون
info@ashena.ir
سلام خیلی جالب بود سعی میکنم بکارببندم